در آرزوی تو باشم
-
تاریخ: 1405/6/26 ساعت: 11:10
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمبه وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرمبه گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالمنظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشمبه خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبمز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشمحدیث روضه نگویم گل...
مادر
-
تاریخ: 1405/6/26 ساعت: 11:10
پسر، رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادربرو بیش از پدر خواهش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر ز جان محبوب تر دارش که داردتز جان محبوب تر بیچاره مادرنگهداری کند نُه ماه و نُه روزتو را چون جان به بر بیچاره مادراز این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خطر بیچاره مادربه وقت زادن تو مرگ خود ر...
عقاب
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 16:31
گشت غمناک دل و جان عقابچو ازو دور شد ایام شبابدید کش دور به انجام رسیدآفتابش به لب بام رسیدباید از هستی دل بر گیردره سوی کشور دیگر گیردخواست تا چاره ی نا چار کنددارویی جوید و در کار کندصبحگاهی ز پی چاره ی کارگشت برباد سبک سیر سوارگله کاهنگ چرا داشت به دشتناگه ا ز وحشت پر و لوله گشتوان شبان ، بیم زده...
قلب مادر
-
تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 21:01
داد معشوقه به عاشق پیغامکه کند مادر تو با من جنگهر کجا بیندم از دور کندچهره پر چین و جبین پر آژنگبا نگاه غضب آلود زندبر دل نازک من تیر خدنگاز در خانه مرا طرد کندهمچو سنگ از دهن قلما سنگمادر سنگ دلت تا زنده ستشهد در کام من و تست شرنگنشوم یک دل و یک رنگ تراتا نسازی دل او از خون رنگگر تو خواهی به وصالم...
دریای خاطرات زمان
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:39
آهی كشید غمزده پیری سپید مویافكند صبحگاه در آیینه چون نگاهدر لا به لای موی چو كافور خویش دیدیك تار مو سیاهدر دیدگاه مضطربش اشك حلقه زددر خاطرات تیره و تاریك خود دویدسی سال پیش نیز در آیینه دیده بودیك تار مو سپیددر هم شكست چهره ی محنت كشیده اشدستی به
بوسه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:39
گفتمش شیرین ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به رویم خیره ماندقطره قطره اشکش از مژگان چکیدلرزه افتادش به گیسوی بلندزیر لب غمناک خواندناله زنجیرها بر دست منگفتمش:آن گه که از هم بگسلدخنده تلخی به لب آمدو گفت:آرزویی دلکش است اما دریغبخت شورم ره بر این امید بست
شب
-
تاریخ: 1399/11/17 ساعت: 21:59
اگر که بیهده زیباست شببرای چه زیباستشببرای که زیباست؟ ــ شب ورودِ بیانحنای ستارگانکه سرد میگذرد. و سوگوارانِ درازگیسوبر دو جانبِ رودیادآوردِ کدام خاطره رابا قصیدهی نفسگیرِ غوکانتعزیتی میکنندبه هنگامی که هر سپیدهبه صدای همآوازِ دوازده گلولهسوراخمیشود؟ اگر که بیهده زیباست شببرای که زیباست شببرای چه زی...
روزمرگی
-
تاریخ: 1399/11/17 ساعت: 21:59
ميزی برای کارکاری برای تختتختی برای خوابخوابی برای جانجانی برای مرگمرگی برای ياديادی برای سنگ اين بود زندگی؟ حسین پناهی
جهان پیر است و بی بنیاد
-
تاریخ: 1399/11/17 ساعت: 21:59
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینمالا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینمجهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریادکه کرد
نسیمی از دیار آشتی
-
تاریخ: 1399/11/17 ساعت: 21:59
باری اگر روزی کسی از من بپرسدچندی که در روی زمین بودی چه کردی؟من می گشایم پیش رویش دفترم راگریان و خندان بر می افرازم سرم راآنگاه می گویم که: بذری نو فشانده استتا بشکفد تا بردهد بسیار مانده است در زیر
در بند زمانه
-
تاریخ: 1399/11/17 ساعت: 21:59
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر ...........آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر .........رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر مولانا
آمدنم بهر چه بود
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:15
روزها فکر من این است و همه شب سخنمکه چرا غافل از احوال دل خویشتنماز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنممانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرایا چه بود است مراد وی از این ساختنمجان که از عالم علوی است یقین می دانمرخت خود باز بر آنم که همان جا فکنممرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاکدو ...
حمید مصدق
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
حمید مصدق جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۰۳ 19:23 وای ، بارانباران ؛شیشه ی پنجره را باران شستاز دل من اماچه کسی نقش تو را خواهد شست ؟آسمان سربی رنگمن درون قفس سرد اتاقم دلتنگمی پرد مرغ نگاهم تا دوروای ، بارانباران ؛پر مرغان نگاهم را شست نوشته شده توسط Amir | لینک ثابت |
با طلا باید نوشت
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
با طلا باید نوشت سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۸ 21:47 ديدم نوشته اند به ديوار اين خانقاه با خط دلپذيركه اين نيز بگذرد گفتم هزار حيف كه با صد هزار درد اين چند روز عمر به ناچيز بگذرد دي آمد و گذشت،بهار آيد و رود صد
اشارات نظر
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست تا اشارت نظرنامه رسان من و توست گوش كن با لب خاموش سخن ميگويم پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست روزگاري شدو كس مرد ره عشق نديد حاليا چشم جهاني نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما كس نرسي
گرگ
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری ستُرگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گ
شاید ها
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
شب روزت همه بیدار که آید شایدکور شد دیده بر این کوره ره شایدهاشاید ای دل که مسیحا نفست آمد رفتباختی هستی خود بر سر میآیدها حسین پناهی....کتاب نمیدانم ها نوشته شده توسط Amir | لینک ثابت |
در کوچه سار شب
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غمیکی صلای
آشنا سوز
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست در این آشفته اندوه نگاهمتو را می خواهم ای چشم فسون بار که می سوزی نهان از دیرگاهمچه می خواهی ازین خاموشی سرد؟ زبان بگشا که می لرزد امیدمنگاه بی قرارم بر لب توست
گریز
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 3:56
از هم گريختيمو آن نازنين پياله دلخواه را دريغبر خاک ريختيمجان من و تو تشنه پيوند مهر بوددردا که جان تشنه خود را گداختيمبس دردناک بود جدايي ميان مااز هم جدا شديم و بدين درد ساختيمديدار ما که آن همه شوق و اميد داشتاکنون نگاه کن که سراسر ملال گشتو آن عش